وقتی فهمیدم هنوز دوستت دارم برایت دوباره نوشتم به امیدروزی که ببینمت و ببینیم
با تو از ناب ترین لحظه سخن خواهم گفت...
دوستت خواهم داشت..
هیچ میدانی چیست؟ ..
لحظه ای نیست که در خاطر من یاد تو نیست...
برچسب:
نویسنده: نیلوفر
عید فطر مبارک
بعد از این عید می دانم که می آئی روزهای وصال نزدیک است.این را آسمان می گوید و من چشم انتظار چشمهایت هستم.می دانم که قلب تو هم این روزها می لرزد برایم.ببین چقدر خوشبین شده ام .به خاطرتو سعی کردم بدبین نباشم.فقط به خاطر تو عشق من.مرا دریاب....
در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ... آسمان را دریاب...
برچسب:
نویسنده: نیلوفر
انسانها چهار دسته اند
دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند
عمده آدم ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن هاست که قابل فهم می شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.
دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند. بی شخصیت اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی آیند. مرده و زنده شان یکی است.
دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند
آدم های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند
شگفت انگیزترین آدم ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می روند نرم نرم آهسته آهسته درک می کنیم. باز می شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدم ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم قفل بر زبانمان می زنند. اختیار از ما سلب می شود. سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرف ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد
برچسب:
نویسنده: نیلوفر
برچسب:
نویسنده: نیلوفر
هنوز نیامده ای دیگردارم نا امید میشوم.امشب شب قدر است .نمی دانم من در دعاهای تو هستم.حتی نمی دانم تو در دعاهای من هستی ؟همین را میدانم که شب قدر است ومن نه قدر تو را میدانم نه قدر خودم را.وتو ....
نمی نویسم .اگر روزی بخوانی آزرده میشوی.بگذار بماند روی خروارها حرف نگفته.اگر دیدمت به تو می گویم.اگر ندیدمت دیگر هیچ وقت حرف نمی زنم.
برچسب:
نویسنده: نیلوفر
قرارمان نبود اینقدر دیربیائی .دیگرتاب نمی آورم نبودنت را .نکند دوباره برگشتیم سرجای اول .من هنوز به خاطرتو ازهمه حرف می شنوم همه.منتی نیست عاشقی بها دارد.می پردازم با تمام وجودم.اما تو چرا از دل تنگم دیگرخبرنمی گیری.نکند اشتباه می کنم دوباره...
برچسب:
نویسنده: نیلوفر
هنوز دستم به نوشتن می رود مثل آن سالهای دور نکند آنقدر دیر بیائی که دیرشود ...هنوز شبها به امید گرمای نفست می خوابم وصبحها به امید طلوع چشمانت بیدار می شوم .هنوز منتظرم وامیدوار.برای آمدن دیرنکن .دیگر دلم طاقت نمی آورد.دیگر ترکهایش را نمی شود پنهان کرد.همه فهمیده اند .چشمانم بدجور حرف می زند وقتی اسم تو می آید .به فکر آبرویم باش.می خواهم از امروز فکر کنم فردا می آئی.می خواهم از امروز فکر کنم تمام این سالها عاشقم بوده ای.می خواهم از امروز فکر کنم قلبت برای من جادارد زیاد!
می خواهم از امروز فکر کنم تو فردای منی
برچسب: انتظار,
نویسنده: نیلوفر
هر گاه عشق به سوی شما اشاره کند از او پیروی کنید هرچند را ههایش دشوار و پر نشیب باشد. اگر عشق با شما سخن گوید او را باور کنید هرچند صدایش رویاهایتان را آشفته سازد و مانند باد شمالی که بوستان را برآشوبد زیرا هرگاه عشق به شما رهایی بخشد به صلیبتان میکشد و همان دم که شما را رشد دهد شاخه های خشک تان را هرس میکند و همان دم که به سوی بلندترین درخت زندگی تان میخزد و شاخه های لرزان نازکش را در برابرخورشید در آغوش میگیرد به ریشه های چسبنده در خاک نیز میخزد و آن را در آرامش شب به اهتزاز در می آورد.
هرگاه عاشق شوید مگویید :خداوند در قلب ما است.بلکه بهتر است که بگویید:ما در قلب خداییم.
برچسب:
نویسنده: نیلوفر
هنوز هم عاشقانه هایم را عاشقانه برای تو می نویسم.. هنوز هم در ازدحام این همه بی و بودن از با تو بودن حرف می زنم..هنوز هم باور دارم عشق ما جاودانه است..این روزها دیگر پشت پنجره می نشینم و به استقبال باران می روم.می دانم پائیز، هنوز هم شورانگیز است..
می دانم یکی از همین روزها کسی که نبض زندگی من است،کسی که جز تو نیست بازمی گردد.. می دانم تمام می شود و ما رها می شویم
برچسب:
نویسنده: نیلوفر
«انا اعطيناک الکوثر فصل لربک و انحر. ان شانئک هو الابتر»
نخستين مظهر و نشانهي کوثر که بر دامان پاک فاطمهي اطهر (سلام الله عليها) پا به عرصهي گيتي نهاد امام حسن عليه السلام بود. نشانهاي از تجلي مقدسترين پديدهاي که از خجستهترين پيوند برين انساني، نصيب حضرت محمد صلي الله عليه و آله، علي مرتضي عليه السلام و فاطمه زهرا (سلام الله عليها) گرديد. همان لؤلؤي که از برزخ دو اقيانوس نبوت و امامتبه ظهور پيوست ومعجزهي بزرگ «مرج البحرين يلتقيان، بينهما برزخ لا يبغيان، يخرج منهما اللؤلوء والمرجان» . (1) را تجسم بخشيد و کلام خدا در کلمهي وجود چنين ظاهر شد. از نيايي الهام گير و پدري پيشوا، وارثي برخاکيان و جلوهاي برافلاکيان پديد آمد با وراثتي ابراهيمي، مقصدي محمدي، منهجي علوي، زهرهاي زهرايي که عصاي فرعون کوب موسي را در دست صلح آفرين عيسوي داشت و تنديس زندهي اخلاق قرآن بود و رايت جاودانگي اسلامي را در زندگي توام با مجاهده و شکيبايي تضمين کرد و بقاع امن و ايمان را به ابديت در بقيع شهادت بر افراشت و مکتبش از خاک گرم مدينه به همه سوي جهان جهتيافت و با همهي مظلوميتش در برابر سياهي و تباهي جبهه گرفت و به حقيقت اصالتبخشيد و مشعلدار گمراهان و زعيم ره يافتگان گرديد. حضرتش در بقيع بي بقعه; در جوار جدهي پدريش فاطمه بنت اسد، برادر زاده نازنينش امام سجاد عليه السلام و مضجع امام باقر و امام صادق عليهما السلام آرميده است
برچسب:
نویسنده: نیلوفر